داداشی کولی

بیاییم و برویم و بماند آواز

. . .

 

 

بیاییم و برویم و بماند آواز

یه نفر چه آروم و آسون داره می شه تموم ...

شب بخیر بچه ها ... 

 

داداشی کولی

 

 

. . .

   + داداشی کولی ; ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٧
    پيام هاي ديگران ()

باز هم ....

خیلی چیزها از یادم رفته است ؛ باید بروم(؟) تا آن چه را که از یاد برده ام به یاد بیاورم .

 

پ . ن . می دانم حسین پناهی گفته :" همه چی از یاد آدم میره  جز یادش "

پ . ن . پ . ن  درسته که از لحاظ منطقی از یاد رفته ها اگر  نشانی یی نداشته باشند قابل دست یابی نیستند و اگر نشانی یی داشته باشند که دیگر از یاد رفته نیستند و در  دانسته ها و نمادها قابل دست رسی و یافتن هستند ...

پ . ن . پ . ن. پ . ن می دانم که  با این غروبیدن ها  و آمدن و رفتن ها ......؛ اما باید بروم ...... تا "یادها" را به یاد بیاورم  ...

   + داداشی کولی ; ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

آهای

های تو ......................

   + داداشی کولی ; ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٠
    پيام هاي ديگران ()

عشق را عقش است

عشق ، لایق عاشقی است نه معشوق ، که معشوق فقط بهانه یی است برای تماشای تجلی ی عشق .

همین !

   + داداشی کولی ; ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱۱
    پيام هاي ديگران ()

یادگاری

 

 

این رو  ازم به یادگار داشته باشبن  :

 " خاطره یی که با خطر نباشه ، خاطره نمی شه

+  اون وقته که می فهمین " سرها به یاد و خاطره ها سپردن "چه معنی یی می ده و چه مزه یی می ده ....

   + داداشی کولی ; ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٥
    پيام هاي ديگران ()

شیرجه

همه ی حواس ام رو باید روی کاری که می خواهم بکنم متمرکز کنم . اول دو تا پیچ ، بعد دو تا وارو ؛ همین کافیه که به ترین شیرجه رو  انجام داده باشم . اصلن نباید سر و صدای مردم حواسم رو پرت کنه .نگاه ام باید فقط به رو به رو باشه . با تمرکز باید بدوم  و سر دایو  استارت پرش ام رو بزنم و اصلن  نگاهی به زیر پای ام و استخری که یک ماه است برای تعمیر آب اون رو خالی کرده اند ، نیاندازم ؛ باید به ترین شیرجه رو انجام بدم ... 

   + داداشی کولی ; ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢٧
    پيام هاي ديگران ()

درد ...

کی می دونه که کی چی می کشه !

 

+  کشیدن می تواند سوژه ، تکنیک و یا سبک نقاشی را در بر بگیرد

+  کشیدن می تواند  استفاده از  سیگار .... تا کراک را شامل شود

+  کشیدن می تواند شامل نوع رفتار و یا شغلی باشد که وارد معقولات آن نمی شویم

+  کشیدن می تواند شامل درد خوره هایی باشد که ....

   + داداشی کولی ; ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢٠
    پيام هاي ديگران ()

. . .

دویدیم و دویدیم ........     به هیچ   جایی  نرسیدیم . . .

همین !

   + داداشی کولی ; ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٥
    پيام هاي ديگران ()

به همین ساده گی

باور کنید ؛ به همین ساده گی ،  دلک کوچک مان  آهسته آهسته شکست و  به گونه ی فلس تنهایی ، تا مرز  ِ بی مرز ِ هیچ سوی ِ رویاهای مان ریخت  و تمام شد  و رفت پی ی کارش ... 

   این را  بشنو

این را نیز فرامرز اصلانی برای ندا خوانده است

 

بیاییم و برویم و بماند آواز

باور کنید ، این جا ایست گاه آخر بود .

   + داداشی کولی ; ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢٩
    پيام هاي ديگران ()

گفت ...

چنین خواند کولی

١- ده قانون ِ نخست ِ بی فرجامی

   + داداشی کولی ; ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢٦
    پيام هاي ديگران ()

شهرآشوب

بند خاطرات خیالی ی خودم را می بندم به بال رویاهای ام و معشوقه یی  خلق می کنم برای هماره عاشق شدن ام ... ریشه ی گل ِ ناز  و نیاز ِ عشق و جنون ام در این جا است ... با  " تو " رویا یی می سازم  بس شهرآشوب تر از همه عاشق کشان 

   + داداشی کولی ; ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱٩
    پيام هاي ديگران ()

شاید ... فقط شاید

شاید، فقط شاید ، این بار تمام شود ...

......راستی  " امنییت یا آزادی ؟ "

راهی برای  درک و بیان ِ گریز از این ناگزیر ِ هستی : "رویاهای مان " به دیگری ، آن هم به گونه یی کامل وجود ندارد  ...... مریم،  رویا ، رویا نیست  . مرزی بین رویا و و اقعیت وجود ندارد ... رویا همان قسمت ، بی عرضه گی ی هستی هست که بر دوش فرد گذاشته شده است ...به گونه یی دیگر می توان گفت  که  ادامه ی " هست " شدن  ِ آن چه هست که " هستی " توان ِ آفریدن اش را نداشته است ... از این آسان تر نمی توانم بگویم ...

   + داداشی کولی ; ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٩
    پيام هاي ديگران ()

اوهوی ...

های ...

خسته تر از آن هستم که ....

   + داداشی کولی ; ٩:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٥
    پيام هاي ديگران ()