. . .
بیاییم و برویم و بماند آواز
یه نفر چه آروم و آسون داره می شه تموم ...
شب بخیر بچه ها ...
داداشی کولی
. . .
باز هم ....
خیلی چیزها از یادم رفته است ؛ باید بروم(؟) تا آن چه را که از یاد برده ام به یاد بیاورم .
پ . ن . می دانم حسین پناهی گفته :" همه چی از یاد آدم میره جز یادش "
پ . ن . پ . ن درسته که از لحاظ منطقی از یاد رفته ها اگر نشانی یی نداشته باشند قابل دست یابی نیستند و اگر نشانی یی داشته باشند که دیگر از یاد رفته نیستند و در دانسته ها و نمادها قابل دست رسی و یافتن هستند ...
پ . ن . پ . ن. پ . ن می دانم که با این غروبیدن ها و آمدن و رفتن ها ......؛ اما باید بروم ...... تا "یادها" را به یاد بیاورم ...
آهای
عشق را عقش است
عشق ، لایق عاشقی است نه معشوق ، که معشوق فقط بهانه یی است برای تماشای تجلی ی عشق .
همین !
یادگاری
این رو ازم به یادگار داشته باشبن :
" خاطره یی که با خطر نباشه ، خاطره نمی شه "
+ اون وقته که می فهمین " سرها به یاد و خاطره ها سپردن "چه معنی یی می ده و چه مزه یی می ده ....
شیرجه
همه ی حواس ام رو باید روی کاری که می خواهم بکنم متمرکز کنم . اول دو تا پیچ ، بعد دو تا وارو ؛ همین کافیه که به ترین شیرجه رو انجام داده باشم . اصلن نباید سر و صدای مردم حواسم رو پرت کنه .نگاه ام باید فقط به رو به رو باشه . با تمرکز باید بدوم و سر دایو استارت پرش ام رو بزنم و اصلن نگاهی به زیر پای ام و استخری که یک ماه است برای تعمیر آب اون رو خالی کرده اند ، نیاندازم ؛ باید به ترین شیرجه رو انجام بدم ...
درد ...
کی می دونه که کی چی می کشه !
+ کشیدن می تواند سوژه ، تکنیک و یا سبک نقاشی را در بر بگیرد
+ کشیدن می تواند استفاده از سیگار .... تا کراک را شامل شود
+ کشیدن می تواند شامل نوع رفتار و یا شغلی باشد که وارد معقولات آن نمی شویم
+ کشیدن می تواند شامل درد خوره هایی باشد که ....
. . .
به همین ساده گی
باور کنید ؛ به همین ساده گی ، دلک کوچک مان آهسته آهسته شکست و به گونه ی فلس تنهایی ، تا مرز ِ بی مرز ِ هیچ سوی ِ رویاهای مان ریخت و تمام شد و رفت پی ی کارش ... این را نیز فرامرز اصلانی برای ندا خوانده است
بیاییم و برویم و بماند آواز باور کنید ، این جا ایست گاه آخر بود .
گفت ...
شهرآشوب
بند خاطرات خیالی ی خودم را می بندم به بال رویاهای ام و معشوقه یی خلق می کنم برای هماره عاشق شدن ام ... ریشه ی گل ِ ناز و نیاز ِ عشق و جنون ام در این جا است ... با " تو " رویا یی می سازم بس شهرآشوب تر از همه عاشق کشان
شاید ... فقط شاید
شاید، فقط شاید ، این بار تمام شود ...
......راستی " امنییت یا آزادی ؟ "
راهی برای درک و بیان ِ گریز از این ناگزیر ِ هستی : "رویاهای مان " به دیگری ، آن هم به گونه یی کامل وجود ندارد ...... مریم، رویا ، رویا نیست . مرزی بین رویا و و اقعیت وجود ندارد ... رویا همان قسمت ، بی عرضه گی ی هستی هست که بر دوش فرد گذاشته شده است ...به گونه یی دیگر می توان گفت که ادامه ی " هست " شدن ِ آن چه هست که " هستی " توان ِ آفریدن اش را نداشته است ... از این آسان تر نمی توانم بگویم ...